مجموعه خاطرات شهدا free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
سلام خدا بر شهیدان
جانباز محمد علي کلهر پس از تحمل سال ها رنج و سختي ناشي از جراحات وارده در سال هاي دفاع مقدس به قافله شهيدان پيوست.
جانباز شهيد محمد علي کلهر در عمليات والفجر مقدماتي در منطقه عملياتي فکه در اثر اصابت ترکش به ناحيه کمر دچار ضايعه نخاعي و در اثر درمان هاي طولاني به ضايعه کبدي دچار شده بود.
جانباز70 درصد محمد علي کلهر متولد 1333 بود و از سال 1359 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد و از همان روزهاي آغاز جنگ تحميلي در سمت جانشيني تدارکات لشکر27 محمد رسول الله (ص) مشغول به خدمت رزمندگان شد.
شهيد محمد علي کلهر از همرزمان و همسنگران شهيدان عباس کريمي و عباديان از فرماندهان و مسئولان لشکر 27 محمد رسول الله (ص) بود.

فرزند جانبازشهيد محمد على كلهرگفت: پدرم زمانى كه با مشكل مواجه مى شد از درد رنج مى برد، اما آن قدر شكيبا و صبور بود كه تمام اطرافيان به حال وى غبطه مى خوردند. محمد حسين كلهر در گفت وگو با فارس «توانا» اظهار داشت: جانباز شهيد محمد على كلهر براى راحتى خانواده اش با تمام وجود تلاش مى كرد و هيچ گاه در رابطه با دردهايى كه وى را آزار مى داد، با خانواده اش حرفى نمى زد. وى ادامه داد: وى هيچ گاه دوست نداشت به كسى زحمت دهد و تمام كارهايش را خودش انجام مى داد و با وجود اينكه تمام افراد خانواده به وى گفته بودند كه كارهايش را به آنها بگويد ولى كارهايش را خودش انجام مى داد. فرزند جانباز شهيد محمد كلهر تصريح كرد: وى هيچ گاه چيزى را براى خود نمى خواست و در تمام امور هميشه منفعت خانواده و اطرافيان را به منفعت خود ترجيح مى داد. كلهر بيان كرد: رابطه وى با خانواده اش يك رابطه عميق، دوستانه و صميمى بود و هميشه در تمام موارد كنار خانواده بود و در تصميم گيرى ها در اكثر مواقع نظر خانواده را مى پذيرفت. وى افزود: براى انجام كارى كه داشتيم نصيحت ها و سفارش هاى لازم را انجام مى داد ولى در آخر تصميم گيرى را به عهده خودمان مى گذاشت.
كلهر با اشاره بر ضرورت ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، اظهار داشت: براى ترويج فرهنگ ايثار و شهادت به جاى اينكه هر سال چند كتاب كليشه اى را به چاپ برسانيم، بهترين راه نشان دادن نمادهاى ايثار و شهادت است كه بالاترين اثر را بر جامعه دارد. وى خاطر نشان كرد: براى ترويج فرهنگ ايثار و شهادت بايد نمادهاى اين فرهنگ را به مردم نشان دهيم زيرا زمانى كه اين فرهنگ روى دل افراد تاثيرگذار باشد، دل و ذهن با يكديگر همراه مى شوند و مردم آن را با تمام وجود درك خواهند كرد
شهید قنبر علی فرجی حسین آبادی
شهید قنبر علی فرجی حسین آبادی در عاشورای سال 1339 در یکی از روستاهای شهرستان بهشهر(حسین آباد)در خانواده ای متدین سنتی و کشاورز دیده به جهان گشود.
ایشان از همان دوران کودکی بسیار شجاع و نترس و زیرک بودند. شهید قنبر علی فرجی فردی شوخ طبع و بسیار منظم، مرتب و هنرمند بودند. شهید قنبر علی تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه بو علی حسین آباد گذراندند با توجه به سن کم به نماز و فرائض دینی اهمیت می دادند. بعد از گذراندن دوره دبستان به علت نداشتن مدرسه برای ادامه تحصیل خود به شهرستان نکاء نقل مکان کردند و ودر منزل دائی خود که از خانواده های مذهبی و به نام شهرستان نکاء بودند اقامت گزیدند و از نظر مادی و فکری زیر پوشش ایشان قرار گرفتند. همزمان با شروع انقلاب ایشان در پخش کردن اعلامیه ها به همراه شهید بزرگوار محمد رحیم بردبار در معیت بستگان و دوستان خود فعالیت می کردند. ودر سن 19 سالگی با رها کردن درس و مدرسه داوطلبانه خود را برای رفتن به سربازی بنام سرباز امام به پادگان معرفی کرد.
و آموزش سربازی را در شهرستان شاهرود و در پادگان چهل دختر با دوستان خود به اتمام رساند و بعد تقسیم وانتقال به پادگان شهرستان خرم آباد لرستان، بلافاصله جهت سرکوب نیروهای ضد انقلاب به استان کردستان عزیمت نموده و به مبارزه با ضد انقلاب پرداخت. ایشان همیشه در نامه هایش این نکته را یاد آور می شد که ما و امام خمینی نمی گذاریم کو چکترین خطری انقلاب اسلامی را از طرف ضد انقلاب تهدید کند و ما آنها را در نطفه خفه می کنیم. همزمان با شروع جنگ تحمیلی با دوستان به جبهه جنگ علیه دشمن بعثی اعزام شد واز خود رشادت های زیادی نشان داد و شجاعانه جنگید و در آبان ماه سال 1359 در روز عاشورای حسینی با ترکش خمپاره ایس که به سر و صورت ایشان اصابت کرد حلاوت شربت شهادت را از دستان ثالار شهیدان امام حسین (ع) با جان و دل خرید و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
خاطره ای از شهید در جبهه ایلام:
یکی از روزها از رادیو سراسری ایران در ساعت 11:30صبح خاطره ای از شهید نقل شد که در یک روز در خط مقدم جبهه که همه بچه ها در سنگر های خود مسقر بودند کیسه ای خرما آورده شد که بین بچه های سنگر تقسیم شود کسی این شجاعت را در خود ندید تا اینکه این شهید بزرگوار (قنبر علی فرجی)کیسه خرما را بر دوش گرفت و خیلی سریع با شجاعت تمام بین رزمندگان در سنگر تقسیم کردند و بعد از پایان کار به جایگاه خود برگشتند.
مادر ایشان نقل کردند زمانی که ایشان کودک بودند ایشان را هر ساله در برنامه های تغزیه محرم به عنوان نوزاد علی اصغر می بردند و در گهواره علی اصغر می گذاردند .و زمانی که به سن نوجوانی رسیدند به عنوان علی اکبر (ع) نقش ایفا می کردند. خلاصه ایشان با آن علاقه ای که به سید و مولای خود آقا امام حسین(ع)داشتند در همان روز عاشورا به ملاقات رهبر و آقای خود شتافت.
نام و نام خانوادگی : محمد ناصر اشتری
نام پدر : صياد ا...
تاريخ شهادت :1364
عمليات : بدر
مسئوليت: فرمانده تيپ دوم لشکر 31 عاشورا
شهيد محمد ناصر اشتري فرزند صياد در سال 1341 در شهرستان زنجان در خانواده اي مذهبي و متعهد چشم به جهان گشود دوره ابتدايي را در دبستان خاقاني و دوره راهنمايي را در مدرسه راهنمايي انوري به پايان رساند. به جهت اينكه علاقه زيادي به كارهاي فني داشت در سال هاي 54 و 55 در هنرستان صنعتي در رشته اتومكانيك مشغول به تحصيل شد . اواخر تحصيلات او مصادف با شروع انقلاب شكوهمند اسلامي بود. وي ضمن تحصيل و كار پا به پاي مردم در تظاهرات و راهپيماييها و ديگر مراسمات اعتراض آميز عليه رژيم ستم شاهي شركت مي نمود تا اينكه در سال 59 موفق به اخذ ديپلم گرديد. از نكات بارز اخلاقي ايشان از همان كودكي حمايت از مستضعفان و ايستادگي در مقابل زورگوئي هاي ديگران بود. شهيد محمد ناصر بدون اينكه خانواده اش اطلاعي داشته باشد همراه عده اي از دوستان خود عليه رژيم طاغوتي فعاليت مي كرد و بيشتر در جلسات مذهبي شركت مي كرد . بعد از پيروزي انقلاب اسلامي فعاليت هاي خود را مدتي در جمهوري اسلامي ادامه داد و بعد از فرمان امام مبني بر تاسيس بسيج مستضعفان وارد ان نهاد مقدس و مردمي گرديد.
با شروع جنگ تحميلي براي نبرد با دشمن متجاوز به جبهه هاي حق عليه باطل در جنوب گشور شتافت براي اولين بار با تعداد اندكي از همرزمان خود در سال 1360 به منطقه دارخوئين اعزام و به عضويت رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد از زماني كه پا به عرصه جهاد و شهادت نهاده بود با حضور مداوم خود در جبهه ها با مسئوليت هاي مختلف در عمليات هايي همچون شكستن حصر آبادان ، بيت المقدس ، فتح المبين ، رمضان ، محرم ، والفجر مقدماتي ، والفجر4 ، خيبر و بدر توانست ماموريت هاي محوله را به نحو احسن انجام دهد و دين خود را نسبت به اسلام و انقلاب اسلامي اداء نمايد . شهيد اشتري پس از سال ها تلاش و مجاهدت سر انجام در عمليات پيروزمندانه بدر به همراه قافله سالار عاشورائيان شهيد مهدي باكري به آرزوي خويش رسيد و به فيض بي بديل شهادت نائل آمد.
1)مدتي به عنوان مسئول گروهان در جبهه هاي جنوب مشغول خدمت بوده است.
2) از دي ماه سال 1360 تا پايان ماه 1361 معاون گردان به تكليف الهي خود مشغول بوده است
3) از آبان ماه 1361 تا فروردين 1363 به عنوان فرمانده گردان در لشكر ا7 علي بن ابيطالب و مدتي هم در همين لشكر مسئول آموزش نظامي بوده است .
4) از فروردين سال 1363 تا شهادت به عنوان فرمانده تيپ دوم لشكر 31عاشورا منصوب و در اين سمت نيز از خود رشادت ها و شجاتها نشان داده است .
خاطره اي از برادر شهيد:
روزي با ماشين شخصي خودمان وقتي كه مي رفتيم پيرمردي را شهيد سوار كردند تا به مقصدشان برسانند وقتي كه شهيد پيرمرد را به مقصدش رساند و پيرمرد پياده شد خواست كه كرايه پرداخت كند شهيد گفت: پدر جان اين ماشين كرايه هاي نيست عوض كرايه دعا به جان امام بكنيد.ايشان علاقه ي به امام و خانواده شهدا داشتند.شهيد دقت زيادي در حفظ بيت المال داشتند من يادم مي آيد وقتي از جبهه با ماشين سپاه مي آمدند بعد از اينكه ماشين را سرويس كامل مي كردند به پاركينگ سپاه مي بردند و تا موقعي كه باز عازم جبهه شوند به هيچ عنوان از وسيله نقليه دولتي استفاده شخصي نمي كردند.
قسمتی از وصیت نامه شهید شهيد:
خدايا تو خود مي داني كه فقط رضاي تو ما را وادار به تحمل سختي ها مي كند، ما در راه رسيدن به تو مي بايست در شعله هاي فروزان عشق آب ديده شويم.
اميدورام كه بعد از اين هم با عنايت خاص خداوند كه دراين راه قدم گذاشته ايم ادامه راه را برويم و از آنهايي نباشيم كه بريده و در ميان راه مانده اند.
برادران و اي عزيزان مي بينيد كه ما شاهد توطئه هاي گوناگون و روز بروز ابر قدرتها هستيم لحظه اي درنگ باعث سرافكندگي اسلاو و رواج و گسترش فساد اخلاقي مي شود و دوباره سايه ابر قدرت ها و حكومت هاي دست نشانده بر ميهن عزيزمان دراز مي شود .
انسان بايد در همه مراحل زندگيش بايد برنامه اي براي حفاظت و حسابرسي اعمالش داشته باشد .
اما انصافا اگر بسیجی تو جبهه ها نبودند ناموسشان کجا بود
اينها اول بسيج و بعد شهدا را تخريب مي كنند
اما من در وبلاگم جز ياد شهدا قصدي نداشتم
اما به شهداي بسيجي ام توحين كردند
هرکس در خود نسبت به شهدا وظیفه ای می بیند ما ر ادر رسیدن به هدفمان یاری کند
بسیج ای دست و بازوی ولایت
خط سرخ عزل تا بی نهایت
تورا نشناختن حق ناشناسیست
تعارض با تو کفر وناسپاسیست
بسیجی سست و بی حال است آیا
زبان غیرتش لال است آیا
بسیجی از چه رو خاموش ماندی
زبان بستی سراپا گوش ماندی
نمی بینی مگر دجاله هارا
سرود شوم نفی لاله ها را
ببین نشخوار صبح وشامشان را
طنین طعنه و دشنامشان را
علی را بی عدالت نام دادند
ولایت را وکالت نام دادند
به سر اندیشه هایی خام دارند
ولی داعییه اسلام دارند
کدام اسلام اسلامی که مرده ست
سرتسلیم بر شیطان سپرده ست
بسیجی سست و بی حال است آیا
زبان غیرتش لال است آیا
بسیجی تابع اسلام ناب است
لقایش تیغ سرخ آفتاب است
کدام اسلام اسلام حسینی
که جاری شد زلبهای خمینی
نگه کن بلبلان این چمن را
بلوچ وترک و ترکمن را
بسیجی شیعه و سنی ندارد
به فرمان ولی سر می گذارد
خمینی گفت سر گردان نباشید
اسیر دست نامردان نباشید
مرحوم محمد رضا آقاسی

شهید امیر واعظی
تدين و تقوا باوري در خانواده ابراهيم واعظي نه امري اكتسابي بود، بلكه چنان ريشه هايش را در ضمير انديشه آنان برافشانده و گسترده بود كه از سرچشمه شناخت و شعور و خدامحوري سيراب مي شــد و بــرگ و بار مــي يافت. از همين رو هنگامي كه محمد امير در چهارم ارديبهشت 1355 در زاهدان بال پلك واكرد و به تماشاي آفتاب ديده گشود پدر و مادر وي با پيروي از سيره علوي ولادت او را با صلوات و ذكر دعا و نذورات جشن گرفته در گـوش نوزاد اذان و اقامه گفتند و سجده شكر به جاي آوردند. محمد امير نيز بدين شيوه و سيره رشد كرد و راه كمال جويي يافت و با چنين نگرشي تحصيلات خود را در مقاطع ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان، در شهر زاهدان به رشته موفقيت گره زد.
ذهن وقاد و روح پژوهنده محمد امير موجب شد تا دل به دانستن بسپارد و دانايي را به موازات تقوا و تعهد، سرلوحه امور قراردهد. بدين منظور در سال 1374 به دانشگاه راه يافت و در حين تحصيل توفيق تشرف به ام القراي جهان اسلام مكه معظمه پيدا كرد و در سال 1378 در رشته مهندسي عمران از دانشگاه سيستان و بلوچستان موفق به اخذ دانشنامه علمي گرديد . تزكيه روح ، عاطفه سرشار و عشق به مردم موجب شد تا با تأسيس شركت ساختماني عمران در دورترين نقاط مرزي استان و دشوارترين شرايط كاري به ويژه در منطقه ميانكنگي سيستان به عمران و آباداني منطقه و محروميت زدايي بپردازد. زندگي كوتاه وی سرشار از بالندگي و پويايي و خلاقيت بود. اين جوان با تقوا و بسيجي وارسته هرگز رفاه زندگي شهري و پشت ميز نشيني را به خدمت در بدترين شرايط جغرافياي ترجيح نداد. مشاركت در طرح آب رساني منطقه ميانكنگي و ساخت شانزده منبع بزرگ آب، گوشه اي از خدمات مخلصانه اوست.
حاج محمد امير فردي نيك انديش، ولايي، آراسته به صفت مهرورزي و حسن خلق بود. همچنين از او به عنوان ورزشكاري نمونه و خـردمندي روشنگر و پژوهنده اي واقع بين مي توان ياد كرد كه خدمت به محرومين و كسب رضايت خالق را جلوه اي از مصاديق جهاد در راه خدا مي دانست. او با اين عقيده در شامگاه 25 اسفند 84 در شهادتگاه تاسوكي با آفتاب دلهاي عاشقان امامت بيعت كرد و خون تابناكش را با گفتن شهادتين و افتخار به مكتب علوي، چراغاني راه امت محمدي نمود. آن گاه چون گزبني رشيد و استوار، قامت فراز كرد تا عوامل استكبار بر پيكر سرافـــرازش بـــاران گلوله ببارانند و چونان مقتداي خويش حسين بن علي (ع) ندا در دهد كه "اللهم تقبل منا".
شهيد سيد علي در سال 1341 در خانواده اي مذهبي و متوسط دیده به جهان گشود
پس از گذراندن دورة ابتدائي به حرفه پيراهن دوزي مشغول شد. سيد علي از همان كودكي داراي اخلاق و رفتار بسيار خوبي بود بطوريكه هميشه زبانزد دوستان و آشنايان قرار مي گرفت. ايشان داراي ايماني راسخ بود و هميشه در دعاها و مجالس مذهبي شركت مي نمود. او در راهپيمائي ها و پخش اعلاميه هاي امام (ره) نيز شركت داشت و بعد از پيروزي انقلاب و تشكيل بسيج مستضعفين، عاشقانه به سوي اين سنگر شتافت و در حفظ آن بسيار جدي و كوشا بود اخلاق معاشرتي وي بر دو اصل تولي و تبري مبتني بود كه براساس آن با دوستان امام و انقلاب دوست و با دشمنانشان دشمن بود. وي چهار مرتبه به جبهه عزيمت كرد و بالاخره در تاريخ 22/10/63 به درجه رفيع شهادت نائل آمد. پيكر پاك اين شهيد در حرم علي بن موسي الرضا (ع) در صحن آزادي دفن مي باشد.
: شهيد محمد حسين ايزدي
ايشان در سوم شعبان سال 1387 هجري قمري برابر با 13 آبان ماه سال 1346 هجري شمسي در تهران در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود.و اين در حالي بود كه نهال نوپاي انقلاب هرروزه با خون شهيدان سالهاي انقلاب آبياري ميشد و امام عاشقان سه سالي بود كه در تبعيد به سرميبرد.به علت همزماني تولد اين شهيد با سالروز ولادت سالارشهيدان حضرت اباعبداللهحسين (ع)؛ نام وي را محمد حسين گذاردند.
ونيز نام ديگري هم بر روي اين شهيد گذارده شد كه دوراز سرنوشت با سعادت وي نبوده و آن نام سعيد ميباشد كه چه خوش نامي براي چنين مولودي.دوران كودكي وي در حالي طي شد كه در ميان هم سن و سالانش فردي منحصربفرد بود چه از نظر اخلاق و رفتار و چه از نظر تحصيل. همچنين او تلاش پيگيري در راه فراگيري قرآن كريم داشت.چنانكه در اين مورد از طرف دبستاني كه در آن تحصيل ميكرد در آن زمان طاغوت مورد تشويق قرار گرفت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357 وي كه در سن نوجواني بود فعاليتهاي بسياري را در زمينههاي فرهنگي- سياسي انجام داد. چنانكه يكي از اعضاء كوشاي انجمن دانش آموزي حزب جمهوري اسلامي كه از نهادهاي انقلابي مطرح زير نظر شهيد دكتر بهشتي در آن دوره بود به شمار ميرفت.در اين انجمن يكي از اعضاء فعال گروههاي سرود حزب به شمار ميرفت و در اين زمينه اجرائيات زيادي در محافل سياسي-اجتماعي انجام ميداد. اين فعاليتها همچنان ادامه داشت در حاليكه وي دوران دبيرستان را در دبيرستان مدرس ادامه ميداد ويكي از شاگردان خوب و بااخلاق اين دبيرستان به شمار ميرفت.
شهيد در سالهاي آخر دبيرستان اصرار بيش از حدي براي رفتن به جبهه و شركت در دفاع حق عليه باطل داشت و اين در حالي بود كه چند سال از آغاز جنگ تحميلي عراق برعليه ايران گذشته بود از سال سوم دبيرستان شوق و ذوق زايد الوصفي براي رفتن به جبهه و شركت در بسيج از خود نشان ميداد چنانكه علاوه بر فعاليتهاي ذكرشده ؛ در بسيج مسجد محل (مسجد حوري) هم عضو شده و فعاليتهاي شاياني در مسجد انجام ميداد.وي مرتبا به مسجد ميرفت و در گشتهاي شبانه و دستگيري منافقين و اشرار و ايجاد امنيت شهرنشينان و هممحليان خود شركت مينمود.وي در مسجد كلاس قرآن راهاندازي كرده بود ويكي از اعضاء بسيار فعال بسيج به شمار ميرفت از تظاهر و ريا به دور بود چنانكه از فعاليتهاي مختلفش، خانواده پس از شهادتش با خبرشدند.
بسيار شوخ طبع و خوش اخلاق بود و وجودش در خانه باعث گرمي محفل خانه و دلگرمي خانواده بود. خلوص و تقواي شهيد چندان بود كه حتي راضي نمي شد چنددست لباس نو در كمد داشته باشد در حاليكه برخي از افراد هستند كه حتي يك دست لباس هم بر تن ندارند.او اصرار فراواني براي راضي نمودن خانواده جهت رفتن به جبهه داشت تا اينكه بالاخره موفق شد در سال آخر دبيرستان يعني سال 1364 خانواده را راضي نموده و به جبهه برود.دوران آموزشي را در پادگان مالك اشتر به سرعت گذراند و در لشگر 27 محمد رسول الله (ص)، همراه با ساير بسيجيان به جبههها اعزام شد. اين بسيجي عاشق امام حسين چندين بار به جبهههاي شمالغرب و غرب كشور اعزام شد و دورههاي 45 روزه و 3ماهه و... را در جبهه ميگذراند. و همين شركت پياپي او در جبههها سبب شد كه يكسال هم از درس عقب بيافتد و ديرتر ديپلم بگيرد اما وي يك بسيجي عاشق بود كه درس و جبهه ، هردو براي او تكليفي اللهي بود و در آن زمان تشخيص داده بود كه جبهه و سلاح در دست گرفتن در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب از قلم به دست گرفتن واجب تراست. همانطور كه امام خميني (ره) فرمانده كل قوا؛ فرمان داده بود واونيز پيام امام خويش را چه خوش لبيك گفت.بالاخره بعد از چندين بار شركت در جبهه و عملياتهاي مختلف به تهران بازگشت و در كنكور سراسري سال تحصيلي 65-66 شركت نمود و در رشته مهندسي برق – شاخه مخابرات دانشگاه صنعتي اميركبير قبول شد و به دانشگاه نيزراه يافت.اما قبولي در دانشگاه ودانشجو شدن هم او را از هدف اصلي اش كنارنزد و عشق بسيجي بودن وجانبركفي بارديگر او را به سوي ميعادگاه عشاق فرا ميخواند.
وي براي آخرين بار در بهمن ماه 1366 از خانواده وداع كرد و همراه با اعزام لشگر 27 محمد رسول الله (ص) به سوي جبهههاي غرب كشور اعزام شد.درحاليكه عضو گردان عمار-گروهان شهيد رجايي- دسته فتح بود.درجبهههاي سردشت پس از شركت در عمليات نصر 7 كه سبب آزاد سازي يكي از استراتژيكيترين ارتفاعات غرب كشور به نام دوپازا شد همراه با لشگر اسلام وارد خاك عراق شد .بالاخره در تاريخ 22/12/1366 در آستانه بهار 1367 در منطقه ماووت عراق با ضرب خمپاره دشمن بعثي به شهادت رسيد و پرنده عاشق جانش كه در قفس سينهاش دلتنگي ميكرد پرده حجاب تن را دريد و در آسمان پاكيها به سوي نور مطلق پركشيد.
نحوه شهادت
او نيز عجيب مينمود.وي طبق گفته همرزمانش در چند روز قبل از شهادت حالات عجيب و عرفانيي پيدا كرده بود. ودر صورتش نور شهادت نمايان گشته بود. روز شهادت نيز حالت عجيبي به وي دست داده بود و بر نورانيت وي افزوده بود كمي آشفته و دلتنگ به نظر ميرسيد و اين چندان بوده كه قبل از شهادت كه هنگام غروب خورشيد بوده از همسنگرش ميخواهد كه براي آرامش دل و جانش باتفاق سوره يس بخوانند .( ناگفته نماند كه اين شهيد در جبهه هم دست از فعاليت فرهنگي خويش برنداشته و كلاسهاي آموزش قرآن راهاندازي كرده بود و به بسيجيان آموزش قرآن ميداد.)همانطور كه سوره يس خوانده ميشدبه يكباره حال ايشان منقلب ميشود و مانند اينكه كسي اورا صدا زده باشد از جا برخواسته ؛ ظرف آب كه خالي بوده را برداشته و به كناررودخانهاي كه در نزديكي سنگر و در تيررس دشمن بود به راه ميافتد تا براي سنگر آب بياورد و همسنگر او همچنان سوره يس را ميخوانده. در اواخر سوره به ناگهان صداي انفجار خمپاره 60 در نزديكي رودخانه به گوش ميرسدو پس ازاينكه به كنار رودخانه ميرسند ميبينند كه شهيد در خون سرخش غلتيده و ظرف پر از آب در دستان خونينش بر خاك افتاده و به راستي چونان حضرت ابوالفضل (ع) آزاده زيست و آزاده نيز جان به جانان تسليم كرد.روز خاكسپاري اين شهيد در ايام ماه مبارك شعبان و درروز ولادت حضرت عباس ؛ 4 شعبان مصادف با 5 فرودين 1367 بود.واحسرتا به چنين آزادمردي كه روز ولادت و شهادتش هردو روزهاي فرخنده و پربركت بودند و زندگي دنيويش هرچند كوتاه و لي چنان پربار بود كه گويي ره صدساله را يك شبه طي كرد و حيات جاودانه آخرتش را نيز چونان نامش سعيد و پرثمر ساخت.